کلبه عشق
در غم دوست در این میکده فریاد کشم دادرس نیست که در هجرش داد کشم
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته، ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود. ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم، ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم. ای کاش کودک بودم ، تا سرنوشت مرا به بازی نمی گرفت و شکست را درک نمی کردم. ای کاش کودک بودم ، تا وسوسه کاری به من نداشت و احساس مرا اسیر خود نمی کرد. ای کاش کودک بودم ، تا شاید معصومیت چشمانم در تو اثر می کرد. ای کاش کودک بودم ، تا هیچ گاه تو را نمیخواستم و دلم برایت تنگ نمی شد. چه زود بزرگ شدم !
همه چیز را فراموش می کردم.
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
سالها می گذرد ولی من هنوز کودکم...
| Design By : Night Skin |


